مرتضى راوندى

580

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

راضى هستند . در مدت صدارت من « يك نفر چوب نخورد ، يك گوش بريده نشد ، يك تومان جريمه گرفته نشد » و « احدى در ايران بلكه در جميع دنيا نيست كه بتواند بگويد ده شاهى الى صد هزار تومان از او به من رسيده است » « . . . به اقوام و عشاير خودم رو ندادم و مسلط بر مردم نكردم . » « بله ، كارى كه داشتم حفظ مال دولت را به اشد درجه مىكردم ؛ چون سارق نبودم ، اجازهء سرقت هم نمىدادم . . . به جهت دولت و به جهت رعيت . . . از فدوى بهتر خادم و حافظى نبود ليكن از براى گرگها و سارقين خوب نبودم ، زيرا كه مانع خيالات آنها مىشدم . » البته « غير از اين فقره نسبت به مردم در خود خطا و تقصيرى سراغ ندارم . » اما راجع به ملاها « مداخلهء امور دولت را به ايشان تجويز نمىكردم ولى همين آقا ميرزا صالح كه فدوى را زنديق مىنويسد » در سال قحطى حفظ جان اهل و عيالش را كردم . همان زمان ، « حاجى ملا على كنى غله انبار داشت و مردم از گرسنگى مىمردند . . . او خروارى پنجاه تومان پول مىبرد و غله را به اميد گرانتر فروختن نمىداد و بندگان خدا تلف مىشدند . حالا آنها حافظ شريعت ، و فدوى مخرّن دين است . » « 179 » از اين نامه كمابيش موقعيت و نظر طبقات مختلف در برابر نقشه‌هاى اصلاحى سپهسالار آشكار مىشود . بدون شك اكثريت قاطع ملت ايران يعنى كشاورزان و پيشه‌وران از صميم قلب اين جريان را تأييد مىكردند ، زيرا در دوران كوتاه قدرت اين مرد ، از غارتگرى فرمانداران ، استانداران ، مأمورين ماليه و نظاميان بطور محسوس كاسته شده بود و تودهء مردم از اين وضع راضى بودند ، ولى به اقتضاى استبداد مطلق عصر ناصرى ، كسى يارا و رخصت تظاهر نداشت ، و گاه و بيگاه كه مردان و زنان براى مطالبهء حقوق مشروع خود تظاهر مىكردند ، با سرنيزهء نظاميان روبرو مىشدند . ناگفته نگذاريم كه در اين دوره به علت پايين بودن سطح اطلاعات عمومى و فقدان ابتداييترين اصول دموكراسى ، از احزاب و اجتماعات نام و نشانى نبود . اكثريت مردم ، يعنى كشاورزان و پيشه‌وران ، به مقام و ارزش اقتصادى و اجتماعى خود واقف نبودند و نمىدانستند كه اگر دست از كار و فعاليت مستمر خود بكشند ، تمام دوله‌ها و سلطنه‌ها و حجج اسلام از بىغذايى و بىلباسى خواهند مرد . بطور كلى در اين دوره ، فهم طبقاتى مردم بسيار ضعيف بود . مردم محروم ، به حقوق اساسى و بشرى خود پى نبرده بودند و به همين علت ، از امثال امير كبير و سپهسالار كه تا حدودى مدافع اكثريت بودند ، حمايت و پشتيبانى شايانى نمىكردند . جمعيت فراماسونها كه ظاهرا وابسته به طبقهء اشراف اصلاح‌طلب بود ، بطور مخفى ، فعاليتى ضعيف داشتند و نمىتوانستند بطور علنى كلوب و محفلى تشكيل بدهند و در مسائل سياسى و اجتماعى به بحث و مطالعه بپردازند . در چنين شرايطى تجلى افكار عمومى امكان‌پذير نبود . طبقهء روحانيان سالم و متوسط الحال با جنبش ضد فساد مخالفتى نداشتند ولى امثال كنى ( كه فئودالى بزرگ بود ) و كليهء اشراف و شاهزادگان ثروتمند به جنبش جديد به چشم عناد و

--> ( 179 ) . همان ، ص 274 ( به اختصار ) .